logo

با توجه به اطلاعات وارد شده امکان ادامه پاسخ‌گویی (ابطال سهمیه) مقدور نیست

با توجه به اطلاعات وارد شده امکان ادامه پاسخ‌گویی (ابطال شرط) مقدور نیست

زمان سوال

زمان باقی‌مانده

/

آزمون MMPI (370 سوالی)


این پرسشنامه به منظور شناخت ابعاد شخصیت و ویژگی‌های شخصیتی آزمون دهنده طراحی شده است.

لطفا پس از تکمیل مشخصات خود، به سوالات پاسخ دهید.

توجه: این آزمون فاقد نتیجه نهایی می‌باشد و تنها به منظور آشنایی با سوالات این آزمون، در سامانه قرار گرفته ست.

جنسیت

سن

وضعیت تاهل

تحصیلات

شغل شما

سابقه بسترى در بیمارستان

علت بسترى

مدت بسترى

نام مشاور

بلی

خیر

1. مجله های فنی را دوست دارم

اجباری

2. اشتهای خوبی دارم

اجباری

3. بیشتر صبح‌ها سرحال و بانشاط از خواب برمی‌خیزم

اجباری

4. کار کتابداری را دوست دارم

اجباری

5. با کوچكترين صدايی از خواب بیدار می شوم

اجباری

6. پدرم مرد خوبی است، يا (اگر پدرتان مرده است) پدرم مرد خوبی بود

اجباری

7. خواندن بخش حوادث روزنامه‌ها را دوست دارم

اجباری

8. معمولا حرارت دست و پايم در حد طبیعی است

اجباری

9. زندگی روزانه من پر ازچیزهايی است که برايم جالبند

اجباری

10. تقريباً به اندازه سابق قادر به کار کردن هستم

اجباری

11. اغلب اوقات احساس می‌کنم چیزی گلويم را گرفته است

اجباری

12. از زندگی جنسی‌ام راضی هستم

اجباری

13. مردم بايد سعی کنند خوابهای خود را تعبیرکرده و به آنها عمل کنند

اجباری

14. از داستان‌های پلیسی و اسرارآمیز خوشم می‌آيد

اجباری

15. در محیط کارم فشار و ناراحتی زيادی احساس می‌کنم

اجباری

16. گاهی اوقات فكرهايم آنقدر بد هستند که نمی توانم درباره آنها با کسی حرف بزنم

اجباری

17. معتقدم که زندگی با من خوب رفتار نكرده است

اجباری

18. تهوع و استفراغ آزارم می‌دهد

اجباری

19. دوست دارم بفهمم ديگران درباره من چه فكر می کنند

اجباری

20. خیلی کم دچار يبوست می‌شوم

اجباری

21. گاهی اوقات خیلی دلم می‌خواهد از خانه فرار کنم

اجباری

22. فكر می‌کنم هیچكس مرا درک نمی کند

اجباری

23. گاهی اوقات طوری به گريه يا خنده می‌افتم که نمی‌توانم جلوی آن را بگیرم

اجباری

24. گاهی اوقات ارواح شیطانی مرا تسخیر می‌کنند

اجباری

25. دوست دارم يک خواننده باشم

اجباری

26. وقتی به دردسر می‌افتم، بهترين کار برايم اين است که ساکت بمانم

اجباری

27. معتقدم که بايد جواب بدی را با بدی داد

اجباری

28. هفته‌ای چند بار ناراحتی معده اذيتم می‌کند

اجباری

29. گاهی اوقات دلم می‌خواهد فحش بدهم

اجباری

30. هرچند شب يک بار خواب‌های وحشتناك می‌بینم

اجباری

31. برايم مشكل است که حواسم را روی يک کار متمرکز کنم

اجباری

32. تجربه‌ها و احساس‌های عجیب و غريب خاصی داشته‌ام

اجباری

33. خیلی کم نگران سالمتیم می‌شوم

اجباری

34. به خاطر رفتار جنسی‌ام هیچگاه به دردسر نیفتاده‌ام

اجباری

35. درگذشته گاهی چیزهايی دزديده‌ام

اجباری

36. اغلب اوقات سرفه می‌کنم

اجباری

37. گاهی دلم می‌خواهد چیزهايی را بشكنم

اجباری

38. گاهی روزها، هفته ها، يا ماه‌ها بوده که دست و دلم به کاری نمی‌رفته است

اجباری

39. خوابم نامنظم و آشفته است

اجباری

40. بیشتر اوقات سردرد کالفه‌ام میکند

اجباری

41. گاهی دروغ می‌گويم

اجباری

42. اگر ديگران سرم کاله نگذاشته بودند، موفق‌تر بودم

اجباری

43. قدرت قضاوت من بهتر از گذشته است

اجباری

44. هفته‌ای يک يا چند بار، بدون هیچ علتی، ناگهان بدنم داغ می‌شود

اجباری

45.  حاضر وضع سلامتیم مثل بیشتر دوستانم خوب است

اجباری

46.  هنگام ديدن دوستان سابقم اظهار آشنايی نمی‌کنم، مگر اين که آنها پیش‌قدم شوند

اجباری

47. تقريباً هیچ وقت در قلب يا قفسه سینه‌ام دردی نداشته‌ام

اجباری

48. بيشتر به جای پرداختن به کاهايم خیالبافی میکنم

اجباری

49. من فردی بسیار اجتماعی هستم.

اجباری

50. اغلب مجبور بوده‌ام از کسانی اطاعت کنم که به اندازه من نمی‌فهمیدند.

اجباری

بلی

خیر

51. بعضی از مطالبی را که در مدرسه خوانده‌ام به خاطر ندارم.

اجباری

52. من زندگی درستی نداشته‌ام.

اجباری

53. اغلب در قسمت‌هايی از بدنم احساس سوزش، مورمور شدن، يا خواب رفتگی می‌کنم.

اجباری

54. خانواده‌ام با شغلی که دارم، يا می‌خواهم انتخاب کنم موافق نیستند.

اجباری

55. گاهی آن قدر روی چیزی پافشاری می‌کنم که ديگران تحمل خود را از دست می‌دهند.

اجباری

56. کمتر از ديگران احساس خوشحالی می‌کنم.

اجباری

57. معمولا در پشت گردنم احساس درد می‌کنم.

اجباری

58. فكر می‎کنم اغلب مردم برای جلب کمک و همدردی ديگران بدبختی‌های خود را بزرگتر جلوه می‌دهند.

اجباری

59. هرچند روز يک بار در قسمت بالای معده‌ام احساس ناراحتی می‌کنم.

اجباری

60. وقتی با ديگران هستم شنیدن چیزهای خیلی عجیب آزارم می‌دهد.

اجباری

61. من آدم مهمی هستم.

اجباری

62. اغلب آرزو کرده‌ام کاش يک دختر بودم، يا (اگر دختر هستید) هرگز از اين که يک دختر هستم متاسف نبوده‌ام.

اجباری

63. آدم زود رنجی نیستم.

اجباری

64. از خواندن داستان‌های عاشقانه خوشم می‌آيد.

اجباری

65. اکثر اوقات احساس غمگینی می‌کنم.

اجباری

66. اگر اکثر قوانین دور ريخته می‌شد، بهتر بود.

اجباری

67. شعر را دوست دارم.

اجباری

68. گاهی حیوانات را اذيت می‌کنم.

اجباری

69. فكر می‌کنم از کاری مثل جنگلبانی خوشم بیايد.

اجباری

70. در بحث با ديگران به آسانی شكست می‌خورم.

اجباری

71. اين روزها دارم از رسیدن به هدفه‌ايم ناامید می‌شوم.

اجباری

72. گاهی احساس می‌کنم روحم از بدنم جدا شده و به پرواز درمی‌آيد.

اجباری

73. واقعاً اعتماد به نفس ندارم.

اجباری

74. دوست دارم يک گل فروش باشم.

اجباری

75. معمولا احساس می‌کنم زندگی با ارزش است.

اجباری

76. بیشتر مردم فقط با جروبحث فراوان حقیقت را می‌پذيرند

اجباری

77. هر چند وقت يكبار، کار امروز را به فردا موکول می‌کنم

اجباری

78. بیشتر افرادی که مرا می‌شناسند، دوستم دارند

اجباری

79. اهمیتی نمی‌دهم که مورد تمسخر ديگران واقع شوم

اجباری

80. دوست دارم پرستار باشم

اجباری

81. بیشتر مردم برای اين که پیشرفت کنند دروغ می گويند

اجباری

82. کارهای زيادی انجام می‌دهم که بعداً از انجام آنها پشیمان می‌شوم. (من بیش از ديگران پشیمان می شوم)

اجباری

83. خیلی کم با افراد خانواده‌ام دعوا می‌کنم

اجباری

84. يک يا چند بار به علت رفتار بد از مدرسه اخراج شده‌ام

اجباری

85. گاهی دلم می‌خواهد کارهای خطرناك و دلهره‌آور انجام دهم

اجباری

86. میهمانی‌ها و کارهايی را که پر از شادی و سروصدا است دوست دارم

اجباری

87. در زندگی مشكلاتی داشته‌ام که به دلیل پیچیدگی زيادشان قادر به تصمیم گیری درباره آنها نبوده‌ام

اجباری

88. معتقدم که زنها بايد به اندازه مردها آزادی جنسی داشته باشند

اجباری

89. بیشترين گرفتاری و درگیری من با خودم است

اجباری

90. من پدرم را دوست دارم، (يا اگر پدرتان مرده است) من پدرم را دوست داشتم

اجباری

91. خیلی کم دچار کشیدگی يا پرش عضالت می‌شوم

اجباری

92. برايم مهم نیست که چه بر سرم بیايد

اجباری

93. گاهی اوقات، وقتی حالم خوب نیست، بد اخالق می‌شوم

اجباری

94. اغلب اوقات احساس می‌کنم يک کار غلط يا بد انجام داده‌ام

اجباری

95. اغلب اوقات خوشحال هستم

اجباری

96. حیوانات، افراد، يا چیزهايی را در اطراف خود می‌بینم که ديگران نمی‌بینند

اجباری

97. اغلب اوقات احساس می‌کنم که بینی‌ام گرفته و سرم سنگین است

اجباری

98. بعضی‌ها آن قدر امر و نهی می‌کنند که حتی وقتی حق با آنها است، دلم می‌خواهد بر خالف خواست آنها رفتار کنم

اجباری

99. کسی به من حقه زده است

اجباری

100. هیچ وقت کار خطرناکی را به خاطر مهیج بودن آن انجام نداده‌ام

اجباری

بلی

خیر

101. اغلب احساس می‌کنم نوار محكمی به دور سرم بسته شده است.

اجباری

102. گاهی عصبانی می‌شوم.

اجباری

103. اگر روی يک مسابقه يا بازی شرط بندی کنم، از آن بیشتر لذت می‌برم.

اجباری

104. بیشتر مردم به اين دلیل صداقت و درستی نشان می‌دهند که می‌ترسند گرفتار شوند.

اجباری

105. گاهی در مدرسه به علت رفتار بدم پیش مدير فرستاده شده‌ام.

اجباری

106. حرف زدن من مثل همیشه است ) يعنی، تندتر، آهسته تر، درهم و برهم يا گرفته تر از قبل نیست.

اجباری

107. در خانه آداب غذا خوردن را بهتر رعايت می‌کنم، تا در بیرون ازخانه.

اجباری

108. کسانی که قادر به سخت کارکردن باشند، شانس بیشتری برای موفقیت دارند.

اجباری

109. فكر می‌کنم به اندازه اطرافیانم، با استعداد و زرنگ هستم.

اجباری

110. اغلب مردم حاضرند حتی از راههای غیرعادلانه به منافع و مزايايی برسند.

اجباری

111. معده‌ام خیلی ناراحتم می‌کند.

اجباری

112. تئاتر و نمايش را دوست دارم.

اجباری

113. میدانم چه کسی مسئول تمام مشكلاتم است.

اجباری

114. گاهی وسايل شخصی ديگران، مثل کفش و دستكش به قدری توجهم را جلب می‌کند که دوست دارم به آنها دست بزنم يا آنها را بدزدم، حتی اگر بدردم نخورد.

اجباری

115. ديدن خون باعث وحشت يا بهم خوردن حالم نمی‌شود.

اجباری

116. اغلب اوقات زود رنج و بداخلاق هستم، ولی علتش را نمی‌دانم.

اجباری

117. هرگز استفراغ و سرفه همراه با خون نداشته‌ام.

اجباری

118. نگران مريض شدن نیستم.

اجباری

119. جمع‌آوری گل‌ها يا پرورش گیاهان خانگی را دوست دارم.

اجباری

120. معمولا از آنچه به نظرم درست میرسد، به شدت دفاع می‌کنم.

اجباری

121. هرگز به اعمال جنسی ناپسند دست نزده‌ام.

اجباری

122. گاهی افكارم به قدری سريع بوده که نتوانسته‌ام آنها را بر زبان آورم.

اجباری

123. اگر اطمینان داشتم که کسی متوجه نخواهد شد،بدون خريدن بلیط، وارد سینما می‌شدم.

اجباری

124. اغلب وقتی کسی کار خوبی در حق من انجام می دهد، از خود می‌پرسم که از اين کار چه هدفی داشته است.

اجباری

125. معتقدم که زندگی خانوادگی من به خوبی زندگی اغلب کسانی است که می‌شناسم.

اجباری

126. معتقدم که قانون بايد با قاطعیت اجرا شود.

اجباری

127. از انتقاد يا سرزنش به شدت می‌رنجم.

اجباری

128. آشپزی را دوست دارم.

اجباری

129. رفتار اطرافیانم تاثیر زيادی بر رفتار من دارد.

اجباری

130. گاهی واقعا احساس می‌کنم آدم بی‌مصرفی هستم.

اجباری

131. در کودکی عضو گروهی از دوستانم بودم که سعی می‌کردند در تمام مشكلات به همديگر وفادار باشند.

اجباری

132. به زندگی پس از مرگ معتقدم.

اجباری

133. دوست داشتم يک سرباز باشم.

اجباری

134. گاهی دوست دارم با کسی دعوا و کتک کاری کنم.

اجباری

135. اغلب به اين دلیل که دير تصمیم می‌گیرم، خیلی چیزها را از دست می‌دهم.

اجباری

136. وقتی در حال انجام کار مهمی هستم، اگر کسی از من راهنمايی بخواهد يا مزاحمم شود، عصبانی می‌شوم.

اجباری

137. زمانی خاطرات روزانه‌ام را می‌نوشتم.

اجباری

138. معتقدم علیه من توطئه چینی می‌شود.

اجباری

139. ترجیح می‌دهم در بازی برنده باشم تا بازنده.

اجباری

140. اغلب شب‌ها بدون اين که افكار يا خیالاتی ناراحتم کند، به خواب می‌روم.

اجباری

141. در طی چند سال گذشته، اکثر اوقات حالم خوب بوده است.

اجباری

142. هرگز دچار غش يا تشنج نشده‌ام.

اجباری

143. وزنم کم و زياد نمی‌شود.

اجباری

144. فكر می‌کنم کسانی مرا تعقیب می‌کنند.

اجباری

145. احساس می‌کنم اغلب بی‌دلیل مجازات شده‌ام.

اجباری

146. به آسانی به گريه می‌افتم.

اجباری

147. چیزهايی را که می‌خوانم به خوبی گذشته نمی‌فهمم.

اجباری

148. در طول زندگی، هرگز حالم بهتر از الان نبوده است.

اجباری

149. گاهی احساس می‌کنم به بیماری خطرناکی مبتلا شده‌ام.

اجباری

150. گاهی احساس می‌کنم که بايد به خودم يا کس ديگری صدمه بزنم.

اجباری

بلی

خیر

151. خوشم نمی‌آيد قبول کنم کسی زيرکانه سرم را کلاه گذاشته است.

اجباری

152. زود خسته نمی‌شوم.

اجباری

153. دوست دارم برخی از افراد مهم را بشناسم، چون اين کار باعث می‌شود احساس کنم مهم هستم.

اجباری

154. وقتی از يک جای بلند به پايین نگاه می‌کنم، می‌ترسم.

اجباری

155. اگر يكی از افراد خانواده‌ام با قانون درگیر شود، عصبی نمی‌شوم.

اجباری

156. فقط مواقعی که به مسافرت يا گردش می‌روم، خوشحال هستم.

اجباری

157. برايم مهم نیست که ديگران درباره‌ام چه فكر می‌کنند.

اجباری

158. دوست ندارم در میهمانی‌ها دست به شیرين کاری بزنم، حتی اگر ديگران نیز چیزی شبیه آن را انجام دهند.

اجباری

159. هیچ وقت غش نكرده‌ام.

اجباری

160. مدرسه را دوست داشتم.

اجباری

161. خجالتی هستم، و همیشه مجبورم کاری کنم که ديگران متوجه اين موضوع نشوند.

اجباری

162. کسی سعی می‌کند مرا مسموم کند.

اجباری

163. ترس شديدی از مارها ندارم.

اجباری

164. هیچ وقت دچار سرگیجه نشده‌ام، يا خیلی کم سرگیجه داشته‌ام.

اجباری

165. فكر می‌کنم که حافظه‌ام خوب است.

اجباری

166. مسائل جنسی فكرم را آزار می‌دهد.

اجباری

167. گفتگو با غريبهها برايم مشكل است.

اجباری

168. آشنايانم می‌گويند در مواقعی کارهايی می‌کنم که بعدا نمی‌توانم آنها را به خاطر بیاورم.

اجباری

169. وقتی خسته می‌شوم دوست دارم دست به کاری هیجان‌آور بزنم.

اجباری

170. می‌ترسم عقلم را از دست بدهم.

اجباری

171. با پول دادن به گداها مخالفم.

اجباری

172. بارها متوجه شده‌ام که وقتی سرگرم انجام کاری هستم، دستم می‌لرزد.

اجباری

173. می‌توانم مدتی طولانی مطالعه کنم، بدون اين که چشمم خسته شود.

اجباری

174. مطالعه و خواندن مطالبی در مورد کارم را دوست دارم.

اجباری

175. بیشتر اوقات در تمام وجودم احساس ضعف می‌کنم.

اجباری

176. خیلی کم دچار سردرد می‌شوم.

اجباری

177. از دقت و مهارت دست‌هايم کاسته نشده است.

اجباری

178. گاهی موقع دستپاچه شدن خیس عرق می‌شوم، و اين موضوع خیلی ناراحتم می‌کند.

اجباری

179. هنگام راه رفتن، در حفظ تعادلم مشكلی نداشته‌ام.

اجباری

180. ذهنم خوب کار نمی‌کند.

اجباری

181. من دچار تب يونجه يا حملات آسم نمی‌شوم.

اجباری

182. اوقاتی برايم پیش آمده که در طی آن بر روی حرکات و صحبت کردنم کنترلی نداشتم، ولی از آنچه در اطرافم می‌گذشت، آگاه بودم.

اجباری

183. برخی از افرادی را که می‌شناسم دوست ندارم.

اجباری

184. خیلی کم خیالبافی می‌کنم.

اجباری

185. کاش اين قدر خجالتی نبودم.

اجباری

186. از سر و کار داشتن با پول نمی‌ترسم.

اجباری

187. اگر خبرنگار بودم، خیلی دوست داشتم که اخبار مربوط به تئاتر را گزارش کنم.

اجباری

188. از بسیاری از بازیها و سرگرمی‌ها لذت می‌برم.

اجباری

189. از لاس زدن خوشم می‌آيد.

اجباری

190. اطرافیانم با من بیشتر مثل يک بچه رفتار می‌کنند تا يک فرد بالغ.

اجباری

191. دوست دارم روزنامه نگار باشم.

اجباری

192. مادرم زن خوبی است، يا (اگر مادرتان مرده است) مادرم زن خوبی بود.

اجباری

193. هنگام قدم زدن خیلی دقت می‌کنم که پايم را روی شكاف‌های پیاده‌رو نگذارم.

اجباری

194. هرگز جوش‌هايی بر روی پوستم نبوده که باعث نگرانیم شود.

اجباری

195. در خانواده من، محبت و همكاری خیلی کمتر از خانواده‌های ديگر است.

اجباری

196. دائما نگران چیزی هستم.

اجباری

197. فكر می‌کنم کار پیمان کاری ساختمان را دوست داشته باشم.

اجباری

198. اغلب صداهايی می‌شنوم که نمی‌دانم از کجا می‌آيند.

اجباری

199. من به علم علاقه‌مندم.

اجباری

200. کمک خواستن از دوستان برايم مشكل نیست، حتی اگر نتوانم اين لطف آنها را جبران کنم.

اجباری

بلی

خیر

201. شكار کردن را خیلی دوست دارم.

اجباری

202. رفقايم اغلب مورد پسند والدينم نبودند.

اجباری

203. گاهی کمی پشت سر ديگران غیبت می‌کنم.

اجباری

204. شنوايی من به خوبی اکثر افراد است.

اجباری

205. برخی افراد خانواده‌ام عاداتی دارند که باعث رنجش و دلخوری من می‌شود.

اجباری

206. بعضی وقت ها احساس می‌کنم که خیلی آسان تصمیم می‌گیرم.

اجباری

207. دوست دارم عضو چند انجمن يا باشگاه باشم.

اجباری

208. تقريبا هیچ وقت تپش قلب يا تنگی نفس نداشته‌ام.

اجباری

209. صحبت درباره مسائل جنسی را دوست دارم.

اجباری

210. ديدن جاهايی را که قبال نديده‌ام دوست دارم.

اجباری

211. وظیفه ای به من الهام شده است که تاکنون به دقت آن را دنبال کرده‌ام.

اجباری

212. گاهی مانع کار کسانی شده‌ام که می‌خواسته‌اند آن کار را نه به خاطر اهمیتش، بلكه به خاطر پیروی از اصول انجام دهند.

اجباری

213. زود عصبانی می‌شوم و زود هم آرام می‌گیرم.

اجباری

214. خانواده‌ام تقريبا هیچ تسلطی بر روی من نداشته‌اند.

اجباری

215. خیلی غصه می‌خورم.

اجباری

216. کسی سعی می‌کند چیزی را از من بدزدد.

اجباری

217. تقريبا تمام بستگانم مرا درک می‌کنند.

اجباری

218. مواقعی بوده که آن قدر بی‌قرار بوده‌ام که نتوانسته‌ام يک جا بند شوم.

اجباری

219. در عشق شكست خورده‌ام.

اجباری

220. هیچ وقت نگران قیافه‌ام نیستم.

اجباری

221. اغلب درباره چیزهايی خواب می‌بینم که نمی‌توان درباره آنها با کسی صحبت کرد.

اجباری

222. تمام مسائل مهم درباره امور جنسی را بايد به بچه‌ها ياد داد.

اجباری

223. فكر می‌کنم عصبی‌تر از ديگران نیستم.

اجباری

224. من دردی ندارم، و اگر هم داشته باشم، بسیار کم است.

اجباری

225. کارها را طوری انجام می‌دهم که ديگران می‌توانند آن را سوءتعبیر کنند.

اجباری

226. گاهی وقت‌ها بدون هیچ دلیلی، يا حتی در شرايط نامناسب، احساس خوشی و هیجان زيادی می‌کنم.

اجباری

227. کسانی را که دائما به فكر پول يا مقام هستند، سرزنش نمی‌کنم.

اجباری

228. اشخاصی هستند که سعی می‌کنند افكار و عقايد مرا بدزدند.

اجباری

229. مواقعی پیش می‌آيد که گويی مغزم خالی شده است، بطوری که فعالیت‌هايم متوقف شده، و از آنچه در اطرافم می‌گذرد آگاه نیستم.

اجباری

230. با کسانی که می‌دانم کارشان اشتباه است، می‌توانم رفتار دوستان‌های داشته باشم.

اجباری

231. دوست دارم بین جمعی از افرادی باشم که مرتب جوك گفته و شوخی می‌کنند.

اجباری

232. گاهی در انتخابات به کسانی رای می‌دهم که آنها را اصال نمی‌شناسم.

اجباری

233. شروع کردن هر کاری برايم مشكل است.

اجباری

234. فكر می‌کنم که يک شخص محكوم هستم.

اجباری

235. در مدرسه شاگرد ضعیفی بودم.

اجباری

236. اگر هنرمند بودم دوست داشتم گل‌ها را نقاشی کنم.

اجباری

237. از اين که چندان خوش قیافه نیستم، زياد ناراحت نمی‌شوم.

اجباری

238. حتی در هوای خنک زود عرق می‌کنم.

اجباری

239. کاملا اعتماد به نفس دارم.

اجباری

240. گاهی نمی‌توانم از دزدی، يا بلند کردن چیزی از مغازه‌ها خودداری کنم.

اجباری

241. بهتر است آدم به کسی اعتماد نكند.

اجباری

242. هفته‌ای يک يا چند بار هیجان‌زده می‌شوم.

اجباری

243. وقتی در جمع هستم، نمی‌توانم مطلب مناسبی برای گفتگو پیدا کنم.

اجباری

244. معمولا هر وقت دلم می‌گیرد، يک چیز مهیج می‌تواند مرا از آن حالت خارج کند.

اجباری

245. وقتی خانه را ترك می‌کنم، در مورد قفل بودن درها و بسته بودن پنجره‌ها نگران نیستم.

اجباری

246. معتقدم که گناهان من غیرقابل بخشش هستند.

اجباری

247. يک يا چند قسمت پوستم بی‌حس است.

اجباری

248. سوءاستفاده از کسی را که خود اجازه چنین کاری را می‌دهد، بد نمی‌دانم.

اجباری

249. بینايی من به خوبی سال‌های گذشته است.

اجباری

250. گاهی اوقات به قدری از زرنگی بعضی از جنايتكاران خوشم آمده که آرزو کرده‌ام گیر نیفتند.

اجباری

بلی

خیر 

251. اغلب احساس می‌کنم که غريبه‌ها به ديده انتقادآمیز به من نگاه می‌کنند.

اجباری

252. برای من مزه همه چیز يكسان است.

اجباری

253. من هر روز، بیش از حد عادی آب می‌خورم.

اجباری

254. بیشتر مردم به اين علت با کسی دوست می‌شوند که ممكن است اين دوستی برايشان مفید باشد.

اجباری

255. به ندرت احساس کرده‌ام گوش‌هايم زنگ بزند يا وزوز کند.

اجباری

256. گاهی اوقات از عزيزترين کسان خود هم متنفر می‌شوم.

اجباری

257. اگر خبرنگار بودم دوست داشتم اخبار ورزشی را گزارش کنم.

اجباری

258. من در طول روز می‌توانم بخوابم ولی شب‌ها قادر به خواب نیستم.

اجباری

259. مطمئنم که ديگران پشت سرم راجع به من صحبت می‌کنند.

اجباری

260. گاهی به شوخی‌های بی‌ادبانه می‌خندم.

اجباری

261. در مقايسه با دوستانم ترس‌های کمتری دارم.

اجباری

262. وقتی در جمعی از من بخواهند بحثی را شروع کنم يا مطلبی را توضیح دهم، دستپاچه نمی‌شوم.

اجباری

263. همیشه وقتی يک جنايتكار به وسیله دفاعیات يک وکیل زرنگ آزاد می‌شود، از قانون بیزار می‌شوم.

اجباری

264. در مصرف مشروبات الكلی افراط کرده‌ام.

اجباری

265. تا وقتی کسی با من حرف نزند با او صحبت نمی‌کنم.

اجباری

266. هرگز گرفتاری قانونی نداشته‌ام.

اجباری

267. اوقاتی بوده که در طی آن به طرز غیر عادی و بدون علت خاصی احساس خوشحالی می‌کردم.

اجباری

268. افكار مربوط به امور جنسی آزارم می‌دهد.

اجباری

269. وقتی چند نفر به دردسر می‌افتند، بهترين کار اين است که داستانی درست کرده و همه به آن بچسبند.

اجباری

270. ديدن آزار و اذيت حیوانات باعث ناراحتی من نمی‌شود.

اجباری

271. فكر می‌کنم احساساتی‌تر از ديگران هستم.

اجباری

272. هرگز در زندگی عروسک بازی را دوست نداشته‌ام.

اجباری

273. اغلب اوقات زندگی برايم رنج‌آور است.

اجباری

274. در مورد بعضی مسائل آن قدر حساسم که نمی‌توانم در موردشان صحبت کنم.

اجباری

275. در مدرسه صحبت کردن در مقابل کلاس برايم خیلی مشكل بود.

اجباری

276. من مادرم را دوست دارم، يا (اگر مادرتان مرده است)، من مادرم را دوست داشتم.

اجباری

277. اکثر اوقات، حتی در کنار ديگران احساس تنهايی می‌کنم.

اجباری

278. ديگران به قدر لازم با من تفاهم دارند.

اجباری

279. از شرکت در بازی‌هايی که خوب بلد نیستم خودداری می‌کنم.

اجباری

280. فكر میکنم میتوانم مثل ديگران به آسانی دوست پیدا کنم.

اجباری

281. دوست ندارم ديگران دور و برم باشند.

اجباری

282. ديگران می‌گويند که من هنگام خواب راه می‌روم.

اجباری

283. کسی که با سهل‌انگاری خود ديگران را به دزديدن اموالش وسوسه می‌کند، به اندازه کسی که دزدی کرده، مقصر است.

اجباری

284. فكر می‌کنم تقريبا هرکسی برای اين که به دردسر نیفتد، دروغ خواهد گفت.

اجباری

285. من حساس‌تر از اغلب مردم هستم.

اجباری

286. اغلب مردم باطنا دوست ندارند که برای کمک به ديگران خود را به دردسر بیندازند.

اجباری

287. بیشتر روياهايم درباره مسائل جنسی است.

اجباری

288. پدر و مادر و افراد خانواده‌ام بیش از حد از من ايراد می‌گیرند.

اجباری

289. خیلی زود دستپاچه می‌شوم.

اجباری

290. درباره پول و کار نگران هستم.

اجباری

291. هیچ وقت عاشق کسی نبوده‌ام.

اجباری

292. بعضی از کارهايی که افراد خانواده‌ام انجام داده‌اند، مرا به وحشت انداخته است.

اجباری

293. تقريبا هیچ وقت خواب نمی‌بینم.

اجباری

294. بیشتر اوقات لكه‌های قرمزی روی گردنم پیدا می‌شود.

اجباری

295. هرگز احساس فلجی يا ضعف غیر طبیعی، در هیچ يک عضلاتم نداشته‌ام.

اجباری

296. گاهی بدون آن که سرما خورده باشم، صدايم در نمی‌آيد يا تغییر می‌کند.

اجباری

297. اغلب پدر و مادرم مرا به اطاعت وادار می‌کردند، حتی وقتی که من اين کار آنها را غیرمنطقی می‌دانستم.

اجباری

298. گاهی بوهای ناجوری به مشامم می‌رسد.

اجباری

299. نمی‌توانم ذهنم را روی يک موضوع متمرکز کنم.

اجباری

300. من به دلايلی، نسبت به يک يا چند نفر از اعضای خانواده‌ام حسادت می‌کنم.

اجباری

بلی

خیر

301. تقريبا همیشه درباره کسی يا چیزی نگران هستم.

اجباری

302. خیلی زود حوصله‌ام از دست ديگران سر می‌رود.

اجباری

303. اغلب آرزو می‌کنم ای کاش مرده بودم.

اجباری

304. گاهی آن قدر هیجان‌زده می‌شوم که خوابیدن برايم مشكل میگردد.

اجباری

305. من بیشتر از سهم خود در زندگی نگرانی داشته‌ام.

اجباری

306. برای هیچ کس چندان مهم نیست که چه بر سر من می‌آيد.

اجباری

307. گاهی آن قدر خوب می‌شنوم که باعث ناراحتیم می‌شود.

اجباری

308. هرچیزی را که به من می‌گويند بلافاصله فراموش می‌کنم.

اجباری

309. معمولا حتی در امور جزئی، مجبورم که قبل از اقدام صبر کرده و فكر کنم.

اجباری

310. وقتی در خیابان آشنايانم را می‌بینم، برای اجتناب از روبرو شدن با آنها به طرف ديگر خیابان می‌روم.

اجباری

311. اغلب احساس می‌کنم چیزهای دور و برم واقعی نیستند.

اجباری

312. تنها قسمت جالب نشريات، بخش فكاهی آنهاست.

اجباری

313. عادت دارم که چیزهای بی‌اهمیت (مانند درخت‌ها يا تیرهای چراغ برق) را بشمارم.

اجباری

314. دشمنی ندارم که واقعا بخواهد به من صدمه بزند.

اجباری

315. با کسانی که دوستانه‌تر از حد معمول به نظر می‌رسند، با احتیاط رفتار می‌کنم.

اجباری

316. افكار غیر عادی و عجیب و غريبی دارم.

اجباری

317. دور شدن از خانه، حتی برای مسافرت‌های کوتاه، مرا مضطرب و ناراحت می‌کند.

اجباری

318. معمولا انتظار دارم در کارهايی که انجام میدهم، موفق شوم.

اجباری

319. هنگامی که تنها هستم، چیزهای عجیب و غريبی می‌شنوم.

اجباری

320. گاهی از افراد يا چیزهايی می‌ترسم که می‌دانم صدمه‌ای به من نمی‌زنند.

اجباری

321. از تنها وارد شدن به اتاقی که يک عده در آن مشغول صحبت هستند، احساس ترس و ناراحتی نمی‌کنم.

اجباری

322. از به کار بردن چاقو يا هر چیز برنده و نوك تیز می‌ترسم.

اجباری

323. گاهی از آزار رساندن به کسی که خیلی دوستش دارم، لذت می‌برم.

اجباری

324. به آسانی می‌توانم ديگران را از خودم بترسانم، و گاهی برای شوخی اين کار را می‌کنم.

اجباری

325. برای من تمرکز حواس مشكل‌تر از ديگران است.

اجباری

326. بارها اتفاق افتاده که از انجام کاری منصرف شده‌ام، زيرا توانايی انجام آن را در خود نديده‌ام.

اجباری

327. کلمات بد و خیلی زشتی به ذهنم خطور می‌کند و نمی‌توانم از شر آنها خالص شوم.

اجباری

328. گاهی افكار بی‌اهمیتی به ذهنم هجوم می‌آورند و تا چند روز مرا ناراحت می‌کنند.

اجباری

329. تقريبا هر روز چیزهايی اتفاق می‌افتد که مرا می‌ترساند.

اجباری

330. گاهی سرشار از انرژی هستم.

اجباری

331. معمولا کارها را سخت می‌گیرم.

اجباری

332. گاهی از آزار ديدن به وسیله کسی که دوستش دارم، لذت می‌برم.

اجباری

333. مردم درباره من چیزهای زشت و توهین‌آمیزی می‌گويند.

اجباری

334. در جاهای بسته احساس ناراحتی می‌کنم.

اجباری

335. زياد خود پسند نیستم.

اجباری

336. کسی فكر و ذهن مرا کنترل می‌کند.

اجباری

337. در میهمانی‌ها بیشتر اوقات به جای اين که داخل جمع شوم، ترجیح می‌دهم تنها يا فقط با يک نفر بنشینم.

اجباری

338. بیشتر اوقات رفتار مردم برخالف انتظار من است.

اجباری

339. گاهی احساس کرده‌ام مشكلاتم آن قدر زياد شده‌اند که نمی‌توانم بر آنها غلبه کنم.

اجباری

340. ديد و بازديد از آشنايان را دوست دارم.

اجباری

341. گاهی ذهنم کندتر از حد معمول کار می‌کند.

اجباری

342. در اتوبوس، قطار و غیره، اغلب با غريبه‌ها صحبت می‌کنم.

اجباری

343. بچه‌ها را دوست دارم.

اجباری

344. از شرطبندی روی چیزهای کوچک خوشم می‌آيد.

اجباری

345. اگر امكاناتی فراهم شود، می‌توانم کاری انجام دهم که برای مردم بسیار سودمند باشد.

اجباری

346. اغلب به افراد به اصطالح متخصصی برخورده‌ام، که به اندازه من کار بلد نبودند.

اجباری

347. وقتی می‌شنوم يكی از آشنايانم به موفقیتی رسیده است، احساس شكست می‌کنم.

اجباری

348. اغلب آرزو می‌کنم ای کاش بچه بودم.

اجباری

349. خوش‌ترين ساعات زندگیم وقتی است که تنها باشم.

اجباری

350. اگر به من فرصت دهند، رهبر خوبی برای مردم می‌شوم

اجباری

بلی

خیر

351. از شنیدن داستانها و جوک‌های بی‌ادبانه خجالت می‌کشم.

اجباری

352. معمولا مردم بیش از آن چه به ديگران احترام می‌گذارند، توقع احترام دارند.

اجباری

353. از میهمانی‌ها فقط به اين دلیل که با مردم هستم لذت می‌برم.

اجباری

354. سعی می‌کنم داستان‌های خوبی را به خاطر بسپارم تا بتوانم به ديگران بازگو کنم.

اجباری

355. يک يا چند بار در زندگی احساس کرده‌ام فردی به وسیله هیپنوتیزم مرا وادار به انجام کارهايی کرده است.

اجباری

356. زمانی که مشغول انجام کاری هستم، نمی‌توانم حتی برای يک لحظه آن را کنار بگذارم.

اجباری

357. اغلب در غیبت کردن و عیب جويی‌های اطرافیانم شرکت نمی‌کنم.

اجباری

358. اغلب، ديگران نسبت به فكرهای خوب من حسادت می‌کنند، فقط به اين دلیل که اين فكرها قبال به ذهن خود آنها نرسیده بود.

اجباری

359. از شور و هیجان در يک جمع لذت می‌برم.

اجباری

360. از مالقات با آدم‌های غريبه ناراحت نمی‌شوم.

اجباری

361. کسی سعی دارد روی فكر من تاثیر بگذارد.

اجباری

362. يادم می‌آيد گاهی برای خالص شدن از گرفتاری، خودم را به مريضی زده‌ام.

اجباری

363. هنگامی که در جمع دوستان شاد و سر زنده هستم، نگرانی‌هايم برطرف می‌شود.

اجباری

364. هنگامی که کاری خوب پیش نمی‌رود، دلم می‌خواهد آن کار را فورا کنار بگذارم.

اجباری

365. دوست دارم ديگران بدانند من بر کارها مسلط هستم.

اجباری

366. مواقعی بوده که به قدری سرشار از انرژی بوده‌ام که چند روزی نیاز به خواب نداشتم.

اجباری

367. هر وقت امكان داشته باشد از حضور در میان جمعیت پرهیز می‌کنم.

اجباری

368. از روبرو شدن با گرفتاری يا مشكل شانه خالی می‌کنم.

اجباری

369. هنگامی که می‌خواهم کاری انجام دهم و ديگران می‌گويند که ارزش انجام دادن ندارد، آن را کنار می‌گذارم.

اجباری

370. میهمانی‌ها و اجتماعات را دوست دارم.

اجباری
© ساخته شده با فرم ساز ePoll

2049

ارسال

آیا به صحت اطلاعات برای ارسال اطمینان دارید؟

ارسال

پاسخنامه شما با موفقیت ارسال شد اما ارسال فایلهای صوتی با مشکل مواجه شده است. از ارتباط پایدار شبکه اینترت اطمینان حاصل کرده و سپس دکمه سعی مجدد را بزنید. اگر با پیام مشکل کمبود فضا مواجه شدید با طراح پرسشنامه تماس بگیرید. اگر از ارسال اطلاعات صوتی منصرف شدید دکمه انصراف را بزنید.

ضبط صدا

آیا اجازه می دهید صدای شما ضبط شود؟

دسترسی به موقعیت مکانی

در انتظار دسترسی به موقعیت مکانی . . .

خروج از پرسشنامه

اطلاعات وارد شده در پرسشنامه ذخیره نخواهد شد.

آیا به خروج از این پرسشنامه اطمینان دارید؟

برای انتخاب موقعیت مورد نظر روی نقشه کلیک کنید

لطفا کد مورد نظر را اسکن نمایید

انتخاب دوربین:

لطفا امضای خود را در کادر زیر ترسیم کنید
zoomed image